الشيخ عباس القمي
52
يازده رساله ( فارسى )
مثل عرش و غيره ، يا آنكه از براى او صورتى يا جزئى يا عضوى است يا امثال اينها ، تمام كفر است . و بدان كه ممكن نيست ديدن حق تعالى را به چشم ، نه در دنيا و نه در آخرت ، و احاديثى كه رؤيت از آنها فهميده مىشود به ظاهر خود باقى نيست و تأويل شده است « 1 » . و آنكه ممكن نيست رسيدن به كنه حقيقت ذات يا صفات او . و به تحقيق كه تعطيل در خدا و نفى كردن جميع صفات او را از او ، باطل است ، بلكه واجب است اثبات كردن صفات او را بر وجهى كه متضمن نقص نباشد ، چنان كه گويى : او عالم است و علم او مثل علم مخلوقين نيست كه حادث باشد ، يا ممكن باشد زائل شدن آن ، يا بوده باشد به حادث شدن صورت ، يا به آلتى يا معلول از براى علتى باشد . پس ثابت كن صفات را از براى حق تعالى و نفى كن از آن صفات ، آنچه مقرون مىشود او را در مثل ماها از نقائص ، و تعمق در حقيقت آن مكن . پس مىگويى : كه حق تعالى قادر است بر هر ممكنى ، و قدرت و توانايى در ما به صفت زائده حادثه و آلات و ادوات است و در او چنين نيست ، پس نفى مىكنى از او اين امور را و مىگويى او قادر است به ذات خود بدون صفت زائده و كيفيت حادثه و بدون آلت ، پس ذات بسيط او كافى است در ايجاد هر چيزى . و همچنين مىگويى : حق تعالى مريد است ، و اراده در ماها به كارى ، متضمن چند امر است : تصور كردن آن كار ، و تصور منفعت آن ، و تصديق به حصول و ترتيب آن منفعت بر آن ، و تردد داشتن در آن غالباً تا آنكه عزم پيدا كنيم و جازم بر آن كار
--> ( 1 ) ( . به ) شرح تجريد ( مرحوم حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى ، ص 414 ، رجوع شود . )